لیانا خانوم مالیانا خانوم ما، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

***شور زندگی مامان و بابایی***

سونوی آنومالی

1392/9/17 12:37
نویسنده : مامانی
222 بازدید
اشتراک گذاری

مامانی سلام

چطوری نفس؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیروز صبح زود با پدر جون رفتم سونوگرافی دکتر انبیائی برای انجام سونوی آنومالی.مادر جون نیومد چون اگه میومد خیلی خسته میشد.بابا پیام هم مرخصی نداشت.

ساعت حدودا 10/30 صبح بود که نوبتم شد.

موقع سونو گرافی یه مونیتور روبروم بود که میتونستم مراحل سونوگرافی رو ببینم.ولی خوب من که سر در نمیاوردم.

بعد آقای دکتر گفت جنسیتش که دختره.و بعد قلبتو که داشت تند تند میزد نشونم داد.

اینققققققققققققققققققققققد باحال بووووووووووووووود.

بعدشم سرت و نشون داد و دستات و و صدای قلبت و واسم گذاشت.

آخ قربوووووووووووونت.عاشق صدای قلبتم بخدااااااااا.

در نهایت گفت که همه چیز نرماله خدار و شکر.

تاریخ زایمان رو هم 93/01/26 زد و گفت که تو تازه بیست هفته و دو روزته جیگرم.

من و بگو که فک میکردم تقریبا بیست و دو هفته ای.

بعد من و پدر جون یکم رفتیم تو بازار و لب کارون قدم زدیم و بعد نهار خوردیم و نهایتا رفتیم مطب خانم دکتر براتی.

اما امروز دکتر پرواز داشت و دیر میومد مطب.بلاخره ساعت 3/30 رسیدش و من اولین نفر رفتم پیش دکتر.

دکتر هم از وضعیتم راضی بود بجز قندم که میگفت باید بیاد پایین.

راستی یک کیلو اضافه شدم.

در نهایت من و پدرجونی اومدیم به سمت خونه و شب با بابایی رفتم پیش مشاور تغذیه تا رژیم برای قندم پیشنهاد کنه که دکتره هم گفت همه چیز بخور بجز مواد قندی.

عجب رژیمی......................

تا دو هفته دیگه باید آز قند بدم دوباره.....کاش بیاد پایین قندم.....

امشب هم خاله خاطره اینا و خاله طاهره اینا میرس به امید خدا

نوشته شده در 10 آذر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)